ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
136
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
كرديم . خان تمامى آنجاها و بسيارى از جاهاى ديگر را مثل كف دست مىشناخت . سرانجام ساعت يك بعد از نيمه شب از حضور ميزبانمان مرخص شديم و چند تن مشعل به دست ، تا دم در هتل ، درشكهى ما را همراهى كردند . يكشنبه 17 . روز ملالانگيزى بود . صبح مقدارى در بازار سرپوشيده بالا و پايين رفتيم ، يعنى تنها كار سرگرمكنندهيى كه در چنين هواى بد مىتوان كرد . اغلب بازارىها ، پارچههاى ابريشمى يا قالىهاى بافت يليزاوتپول مىفروختند . در صورت بسيارى از كسانى كه در بازار رفت و آمد مىكردند ، اثر زخم سالك ديده مىشد . وجود قبرستانهاى زياد در شهر آب را از موادى آلوده كرده كه موجب اصلى اين بيمارى مشمئزكننده است . البته بيمارى كم خطرى است و معمولا يك سال دورهى آن طول مىكشد . بعد از ظهر باز به ديدن خان دوستداشتنى رفتيم . متأسفانه از خانه خارج شده بود . دست از پا درازتر به هتل برگشتيم . دارم از روى دستور زبان فارسى تأليف شودزكو « 1 » فارسى ياد مىگيرم . اوئيلن پشت سر آقاى كوخلن - شوارتز « 2 » سخت بدوبيراه مىگفت كه در كتاب بسيار پرمغزش با نام يك جهانگرد در قفقاز از يليزاوتپول به عنوان بهشت روى زمين ياد كرده است . شايد در روزهاى زيباى آفتابى همينطور باشد ، ولى وقتى كه باران مىبارد . . . خدا مىداند . ژروم ضمن پيشبينى شبزندهدارىهاى بعدى صداى خرناسههايش بلند شد . او وقتش را بدجور تلف نمىكند . دوشنبه 18 . مثل اينكه آسمان مىخواهد باز شود . تصميم گرفتهايم امروز يليزاوتپول را ترك كنيم . راه بايد خيلى بد باشد ، به همين جهت درشكه و پاستوش به تفليس برخواهند گشت . بهاى برگشت اسبها را با راننده حساب كرديم و انعام خوبى هم رويش گذاشتيم و به اين مرد خوش قلب داديم . ظاهرا از مراجعت به خانهاش ناراضى نيست . ساعت هشت با تلگايى حركت كرديم . تازه از شهر خارج شده بوديم كه باز باران شروع شد . منظرهى اطراف يكنواخت و خستهكننده بود . در گوشه و كنار جاده كلبههاى نئين و تكدرختهاى كم شاخ و برگ درست از پشت پردهى باران ديده نمىشد .
--> ( 1 ) . Chodzko : الكساندر شودزكو ( 1804 - 1891 م ) محقق و مستشرق لهستانى كه مدتى كنسول روسيه در ايران بود و بعد در پايان عمر ساكن پاريس گرديد . م . ( 2 ) . Koe Chlin - Schwartz